تبليغاتX
< آيا با لب هاي دوخته روزي خواهيم خنديد ..


آيا با لب هاي دوخته روزي خواهيم خنديد ..








بيچارگي
حرف آشناي اين سرزمين بود.
واسطه ها
از بين رفته بودند
ومن و تو
به اينجا رسيده بوديم.
ما با اينها
آشنا نبوديم.
آنها راه را
اشتباه نشانمان دادند.
محکوم بوديم
محکوممان کرده بودند.
محکوم به نيستي،
به تاريکي.
اينجا بي چا رگي پرپر مي زند
بيچارگي
حرف آشناي اين سرزمين بود
اما من و تو
چاره داشتيم
حق مارا گرفتند
هنوز،
خدا جاي حق نشسته؟
+ نوشته شده در   ساعت   توسط ezrail  |