تبليغاتX
< آيا با لب هاي دوخته روزي خواهيم خنديد ..


آيا با لب هاي دوخته روزي خواهيم خنديد ..








مشاهير اينجا
در کالبد سايه ها
فرورفته اند.
مي داني و مي دانم
من و تو نيز
روزي سايه ها را
خواهيم ديد.
دستانت را
براي اولين بار
به من نسپار.
توانايي اش را
ندارم
تو بايد همچون مشاهير
بالا بروي
مگر آنها که بودند
فقط
مثل من و تو
قلب و عقلشان
درهم شده بود
بايد رهايت کنم
تا تو را
کشف کنند
تو بايد همچون مشاهير
بالا بروي
+ نوشته شده در   ساعت   توسط ezrail  | 


صدا از صدا در نمي آيد.
تو ديگر چرا
لال شده اي؟
...
سالها پيش هم
وقتي
صدا از صدا در نمي آمد
اما
تو فرياد مي زدي
...
سالها بعدش
قدر فريادت را
فهميدم.
دير شده بود
...
چقدر زيبا بودي
وقتي
کليد قفل لبانت را
گم مي کردند
...
حالا چقدر
سکوتت آشناست.
مي دانم،
مي خواهي فرياد بکشي.

+ نوشته شده در   ساعت   توسط ezrail  |