و این بار هم من لبریز از گناهم.
رمضان هر سال من با سلام به تو آغاز شد و گاه سفره ی سحر یا افطار و گاه هنگام نماز در اندیشه تو گذشت و در انتظار لحظه ای که سلام مرا ÷اسخ گویی و صدایم را بشنوی.
و امسال اما ماه مهمانی تو را با استغفار آغاز می کنم.عذر خواهی از تمام این سالها که در توهم گذشت.
این تو بودی که هر صبح به من سلام میدادی و آنچه بر لبان من جاری می شد انعکاس سلام تو بوده.
گفتی که مهمانی است و گفتی هرکه هنوز دلی در سینه دارد دعوت است.گفتی که سفره آسمان پهن است و منتظری تا کسی بیاید و گفتی هرکس بیاید و جرعه ای نور بنوشد عاشق می شود.
گفتی همین است آن معجون آتشین که خاک را به بهشت می برد و گفتی فرصت کوتاه است و اگر دیر برسیم شاید سفره ات را برچیده باشی.
و این بار هم من لبریز از گناه می آیم به سویت.
در ماهی که خود مرا خوانده ای.در ماهی که گفته ای ماه آمرزش است.
روزهایش بهترین روزها و شبهایش بهترین شبهاست.
گفته ای نفس هایمان ثواب تسبیح دارد.
گفته ای خوابمان ثواب عبادت دارد.
گفته ای عملهایمان مقبول توست.
گفته ای دعاهایمان مستجاب است.
گفته ای سوال کنیم به نیت های درست و دل های پاکیزه از گناه.
پس دعا می کنم،سئال می کنم،نیت می کنم .اما پر از گناهم.
می خواهم مستجاب کنی.
می خواهم کمک کنی تا پاک باشم.
می خواهم صدایم را بشنوی.
می خواهم کمکم کنی،کمکم کنی،کمکم کنی تا کمکم کنند.
می خواهم بخشیده شوم.بخشیده شوم تا جبران کنم.
کاش برایم جوابی می آمد،جوابی که می شد فهمید حرفهایم را شنیده ای.
اما می دانم که می شنوی.پذیرائیت را با تمام وجود حس می کنم.
برایم همچنان خدایی کن.
خدا باش و بزرگی کن.
خدایی کن در ماهی که ماه ضیافت توست.
من هم مهمان تو هستم.مهمان خدا.
امیدوارم لیاقت مهمانی خدا را داشته باشم.

+
نوشته شده در ساعت توسط ezrail
|