نامه رسانهاي اين شهر همگي مردند
در شبي كه
قلمم شكست و جوهرم خشك شد و كاغذم پوسيد
شبي كه خواستم از نبودنت بگويم و رفتنت را فرياد كنم
نگاه كن،اينها هم طاقت نبودنت را ندارند.
تو از من چه مي خواهي؟!!!!
وقتي كه رفتيباران شدي و پشت شيشه فرود آمدي
وقتي از سر غصهچشمهايم خيس بودنديد گرفتمت
و تو فكر كردي نمي شنوم
وقتي صدايت را نشنيدمرگبار شدي
ساكتانگار باورت شده كه كر شده ام
آرامتر ببار.گوشهايم كر شد
این چند خط ادامه خط خطی هایی است که خرداد ماه سال گذاشته در همین وبلاگ نوشته شد