تبليغاتX
< آيا با لب هاي دوخته روزي خواهيم خنديد ..


آيا با لب هاي دوخته روزي خواهيم خنديد ..








نامه رسانهاي اين شهر همگي مردند

در شبي كه

قلمم شكست و جوهرم خشك شد و كاغذم پوسيد

شبي كه خواستم از نبودنت بگويم و رفتنت را فرياد كنم

نگاه كن،اينها هم طاقت نبودنت را ندارند.

تو از من چه مي خواهي؟!!!!

 

+ نوشته شده در   ساعت   توسط ezrail  | 


 

وقتي كه رفتي
باران شدي
و پشت شيشه فرود آمدي


وقتي از سر غصه
چشمهايم خيس بود
نديد گرفتمت

و تو فكر كردي نمي شنوم


وقتي صدايت را نشنيدم
رگبار شدي


ساكت
انگار باورت شده كه كر شده ام


آرامتر ببار.گوشهايم كر شد

+ نوشته شده در   ساعت   توسط ezrail  | 


ديروز صدايمان شوم بود

امروز قدمهايمان

وقتي براي هم گام برداشتيم

و خواب خفته دلان را ساختيم

اين ها بهانه است عزيز از دست داده ام

حرف همان اول راه جا مانده

شوم آن نگاه اول بود

 

 

 

این چند خط ادامه خط خطی هایی است که خرداد ماه سال گذاشته در همین وبلاگ نوشته شد


+ نوشته شده در   ساعت   توسط ezrail  |