تبليغاتX
< آيا با لب هاي دوخته روزي خواهيم خنديد ..


آيا با لب هاي دوخته روزي خواهيم خنديد ..








خیلی وقت بود ندیده بودمش

بغلش که کردم اشک توی چشماش جمع شده بود.انگار با هر دونه اشکش هرچی فحش توی دنیا بود بهم میداد که پس اینهمه ماه و سال بی قرار من کجا بودی!!!!

تازه فهمیدم چقدر دلم براش تنگ شده.چقدر این مشغله های هر روزه نذاشتن ببنمش و ببوسمش.

تازه فهمیدم وجودش توی زندگیم چقدر قشنگ بوده.

وجودش چقدر باعث میشده حرفهام توی دلم تلنبار نشه.

آره قلم خوشگل نقره ای خودم.دوباره برگشتم.برت داشتم.بوسیدمت و اولین خط رو برای دلتنگیم برای تو نوشتم.

 

 

 

پروردگارا یاریم کن تا تو را فراموش نکنم

+ نوشته شده در   ساعت   توسط ezrail  |