تبليغاتX
< آيا با لب هاي دوخته روزي خواهيم خنديد ..


آيا با لب هاي دوخته روزي خواهيم خنديد ..








 

نيامدم به سراغت , مرا مگر تو ببخشي

 

گلايه هاي دلم را به يك نظر تو ببخشي

 

نشسته ام سر راهت چه مي شود به نگاهي

 

غريب خاطره ها را در اين سفر تو ببخشي

 

مگو نجيب زمانه , ز چشم ما گله داري

 

مگر نه وعده نمودي كه بيشتر تو ببخشي؟!

 

شبانه حرف دلم را اگر براي تو گفتم

 

خيال من همه اين بود مرا سحر تو ببخشي

 

شكو فه هاي غزل را به پيش پاي تو ريزم

 

به يك نگاه صميمي مرا اگر تو ببخشي!

 

 

 

تو بزرگي و دلت مثل ما كوچك نيست.در دلت جا براي همه پيدا مي شود.در دلت همه درددل مي كنند و تو چه زيبا صبوري.تو چه زيبا ميشنوي.تو چه زيبا گره باز مي كني و تو چه زيبا خدايي.چه زيبا خدايي و خدايي مي كني.

امروز خانه پر از عطر گلها بود

عطر خاك نم خورده.

عطر جانمازهاي باز شده.

عطر آدمهايي كه تا اسم سفره خدا مي آمد چشمانشان پراشك مي شد.

تو چه كردي با ما!نمك گير كه مي گفتي اين بود؟بعد از 1ماه چه كنم كه دلم برايت و براي اين ادمها تنگ مي شود.همه زيبايي هاي دنيا مي رود تا 1 سال ديگر كه باز هم رمضان شود و تو نگاهي به ما بيندازي.تو كه هميشه نگاهت به ما هست.ما يادمان بيايد كه دوباره رمضان شد!ماه مهماني تو...

تو چه كردي با ما خدا!دستها را ببين.گفته اي بخواهيم.گفته طلب كنيم از تو!چه بخواهم وقتي بزرگترين كار را برايم كرده اي.چه بخواهم وقتي اجازه دادي به ماه مهمانيت بيايم.كه من هم يكي از مهمانهايت باشم.

بارالها من عاشق شده ام.عاشق مهرباني و بزرگيت.گفته بودي نور بنوشي عاشق مي شوي اما من پايم كه به در خانه ات خورد عاشقت گشته ام.تو را زيبايي ميدانم.تو را نور مي دانم.

بارالها بديهايم را ببخش.زشتهايم را نديد بگير تا بتوانم داخل خانه ات شوم.ورنه آنقدر در اين خانه مينشينم و به  هر كس كه مي خواهد داخل بيايد مي گويم كه من عاشق تو بودم و تو مرا راه ندادي!كه من فقط تو را داشتم.

بارالها من ايمان دارم كه هركس تا اينجا بيايد دست خالي برنميگردد.

دستهايم را بگير!

 

 

 

+ نوشته شده در   ساعت   توسط ezrail  |