زمزمه هايت آرام
در گوشهايم از خواستنم مي گفت
و چشمهايت آهنگ رفتن مي زد
من غريبانه نگاهت مي كردم
و تو عاشقانه ادامه مي دادي
دوستت دارم
هرچه بيشتر مي گفتي،دستت سردتر مي شد
خواب كه از سرت پريد
چشمهايم را كه باز كردم
تو ديگر نبودي
+
نوشته شده در ساعت توسط ezrail
|